نبودن یا در بند بودنت
مغموم تر از برگی که از شاخه جدا می شود و اسبی که در راهی نا آشنا در باران ره
می سپارد اندوه آوارگی با من است دلم گرچه از عشق روشن اینک بی روی تو
خورشید گرفته است تیرگی کسوف با من است بی تو زندگی تلخ تر از شرمی است
مستمر کدام اندوهت را بگریم نبودن یا در بند بودنت را
[ پنجشنبه 09 خرداد 1392 ] [ 09:40 ] [ yadegar_ali ]
[
ارسال نظر(0)
]